که عشق آسان نمود اول ولیــــــــــــــ

دلی که با سر زلیفین وی قراری داد

 

 

گمان مبر که بدان دل قرار باز آید....

____________________________________________+++

جامانده نوشت:امسالم شرمندم از خودم

میرسه یه روز من این دلو دست بگیرم با افتخار وبگم مال توئه ..   همش به نام به نام...

حاضر گفت:.....


نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٧ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ توسط جامانده| دوستانه ها ()
 

به نام حضورش

 

پشت پنجره بغ کرده و بیرون رو نگاه می کنه

 

این فصل اومد  اون یکی رفت

این سال اومد اون یکی رفت

باورش نمیشه همه ی این لحظه ها بی حضور او گذشته...

مگه میشه بدون سبب اتصال الارض وسماء،بدون باب خدا،بدون .... گذشت بود زندگی کرد؟؟

همه ی دلش فرو میریخت وقتی احساس می کرد همه ی عشق های عالم رو که درونش پیدا می کرد از محمد وعلی از فاطمه و از حسن  از حسین و ابناء حسین رو می تونسته تو تمام این سالها داشته باشه همه آسمونو ولی ...

اخساس کرد پوست دلش کلفت شده حسابی ...

 

_______________________________________++++

جامانده نوشت: خوش بحال خوبا خوش بحالشون...

گاهی حس می کنه دلش نیست..

حاضر گفت:انهم یرونه بعیدا و نریه قریبا...


نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢۳ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ توسط جامانده| دوستانه ها ()
 

هیچ وقت نشد ونتونستم تعریف درستی از عشق پیدا کنم

 

ولی یه حرف استادم خیلی به دلم نشست

که عشق یعنی همه چیزو واسه معشوق بخوای همه چیو....

تویی نباشه...

_______________________________________________+++

جامانده نوشت:دل گنده می خواد ویه عالم بی قراری...:(

حاضر گفت:الا یاایها الساقی....


نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٠ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ توسط جامانده| دوستانه ها ()
 

به نام ظهورش

 

حس کرد هیچ وقت کم نمیاره

خدا هست

حضرت زهرا هست

بی بی زینب هست

سلطان حسین هست

عباسش هست...

...

فقط به صدای قلبت گوش بده بین خودت وقلبت...

______________________________________________+++

جامانده نوشت:خیلی کوچیکه واسه دیده شدن اون گوشه اون پشت قایم شده بود میگفت کاش قدم بلند تر بود یا دستام درازتر...

حاضر گفت:ذره بود و امید نگاه آفتاب...


نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٧ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ توسط جامانده| دوستانه ها ()
 

به نام حضورش

 

بچه تر که بودم گوشیم پر بود از آهنگا ومداحیا ومطالب امام زمانی ،تازه پیداش کرده بودم واحساس میکردم و میگفتم منم سرباز امام زمانم و اینم آرمانام و ارزو هام ببین همه رنگ وبوی اونو داره...

 

با بزرگتر شدنم نمی دونم چی شد و چی شدم که خجالت می کشم حتی مداحیای آقارو واسه دل خودم گوش بدم ،خجالت می کشم  پنج شنبه عصرا -به عادت قدیمیم- رومو بکنم سمت آسمون و با گردن کج به خدا بگم خدایا فردا دیگه روز آخر نبودنش باشه...خجالت می کشم دیگه تنهایی به آقا سلام کنم یا قاطی جمع یا همراه با بقیه ائمه سلام میدم ...

وقتی تنهامو اسم خاص آقا میاد بلند نمیشم که دولا میشم از بس که سرم پایینه _ از فرط خجالت_.

که  یواشکی و زیرلبی_طوری که دل خودمم نفهمه_اللهم ارن الطلعه  رشیده و غره الحمیده  رو میخونم که نااهل را نشاید نگاه به آفتاب.....

_________________________________________+++

جامانده نوشت:بی سرمه دیدارش کور میشم می دونم ..

حاضر گفت: کریمند این خاندان...


نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٢ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ توسط جامانده| دوستانه ها ()
 

به نام حضورش

گفت  ان شاالله تو انتخابات شرکت می کنین دیگه؟

گفت آره ...

 

پشت شو کرده بود بهش

زیر لب گفت:با کفنم شرکت  می کنم

همینجوریم روم نمیشه تو چشم شهدا نگاه کنم

همینجوریشم ریتم قلبم با دیدن عکس پسر شهید احمدی روشن نامنظم میشه...

انقلاب که هرچی بزرگتر میشه و کهنسال تر  ،بار ارث مام سنگین تر میشه

کوله بارم هنوز خیسه اشکهای مادر شهید احمدیه...

_____________________________________________+++

جامانده نوشت : بارخجالتم به کوله بارت اضافه کن...

حاضر گفت:دل هرچه پردردتر ، بهتر...


نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٠ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ توسط جامانده| دوستانه ها ()
 

هر وقت برای من بودم آسیب دیدم

هر وقت برای دیگری بودم آسیب دیدم و آسیب رساندم

هر وقت برای تو بودم هم من بودم و هم دیگری

زمام  دست زمامدارش بود...

______________________________________________+++

جامانده نوشت:از من گذشتن خیلی سخته خیلی!!

 گاهی وقتا -شایدم بیشترش-جا میمونه آدم تو خودش..

حاضر گفت: خلُصنی لنفسک...


نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۸ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ توسط جامانده| دوستانه ها ()
 

گنجشک های کوچک پشت پنجره را می گویم

از وقتی برنج های اضافی رو براشون می ریزم یه جور دیگه نگام می کنن

فکر می کنن چقدر مهربونم شاید!!

ولی نمی دونن منو از عذاب وجدان اسراف نجات دادن!

____________________________________________________+++

جامانده نوشت:حتی گنجشک ها هم برای من مفیدترند تا من برایشان....

 

حاضر گفت:عشقم ایستادن  ونگاه کردن به گنجشکاست وقتی به سمت پنجره هجوم میارن..


نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٥ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ توسط جامانده| دوستانه ها ()
 

این عطرها فانتزی اند

 

دلم عطر حرمت را می خواهد..

_______________________________________________________+++

جامانده نوشت:کاش گیر دل را می دانستم،کاش می گفتند..

 

حاضر گفت:دل داند و من دانم و داند دل من...


نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٤ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ توسط جامانده| دوستانه ها ()
 

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin