که عشق آسان نمود اول ولیــــــــــــــ

به نام حضورش

 پیامکی از دوستم رسید که بزرگترین تجربه تو بخوای بهم بگی چی میگی؟.... بعد اونی که از همه بیشتر دوست داشت رو برات فرستادم:

"میتونی ثانیه ثانیه زندگیتو تلاش کنی و بزرگترین کارای دنیا رو انجام بدی ولی وقتی بی هدف باشه، انگار هیچ کاری نکردی، ومیتونی کارهای بزرگی نکنی، اما هرکاری میکنی بخاطر هدفی ارزشمند باشه، در این صورت انگار، نفس کشیدنتم کار بزرگیه و البته من هدفی رزشمندتر از خدا ندیدم.

________________________________________+++

قبلنل میگفتم هروقت کم میارم یه نشونه ای میاد و نفسم میده.. و الانا فکر می کنم که میشه نشونه ای شیطانی ام باشه؟؟

یا جبار...


نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/٢٩ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ توسط جامانده| دوستانه ها ()
 

به نام حضورش

 

غلط های زیادی!!

امسال دلم روزشمارِ رسیدن مُحرم را می کند...

 یا ربی! نگذار خجالت زده تو مجلس ارباب بشینم..


نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/٢٢ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ توسط جامانده| دوستانه ها ()
 

به نام حضورش

قیدار امیرخانی رو دوست داشتم، نه به خاطر قلم خوب نویسنده ش، موضوع لوطی گری و مرام داشتن، چیزی که به قدیمترها پیوسته، چیزی که پشت عینک های دودی و دودوتا چهارتاهای این دوره زمونه گم شده، پشت خودخواهی ها هم..

لوطی گری اون روزا عیار مردونگی بود، که ناموس همه مثه ناموس خودت باشه، بهت نچسبه غذا اگه کم باشه تعداد دستایی که میره تو سفره ت، آبروی رفیق و مشکل رفیقت  مثه مشکل خودت باشه، نندازی بالا شونه تو که "به من چه؟ مگه خلم واسه خودم دردسر درست کنم"، که چارتا همسایه بالا و پایینتو بشناسی که کم کمش، کم که آوردن، روشون بشه بهت رو بندازن، حواست باشه یتیمی و بیوه ای شب سرگرسنه نزاره زمین و حسرت تو چشاش دودو بزنه.. صورتی از ضرب سیلی سرخ نشه و سرنوشتی تباه از جهالت...

الانا مردم با تعجب نیگا میکنن کسی که اهل مرام باشه رو، البته اگه نگن کم داره وشیرین میزنه..

شاید اونروزا ماشیین حسابشون دیجیتال و کامپیوتری نبوده، چرتکه مینداختن و از خیر پنج زار پنج قرونش هم می گذشتن و تا چندرقم بعد اعشار حساب نمی کردند!

______________________________________+++

لوطی گری کم ندیدیم ما! یکی عشقشو میده و مقامو و علمشو، یکی پینه میبنده کتفش از زور سنگینی شام یتیما، یکی سرشو میده و خانوادشو، یکی خون جیگرشو،  یکی بچه تو شکمشو، یکی برادرشو و یکی ...

 

 

مخاطب پست قبل خودم بودم!

 

 


نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/۱٩ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ توسط جامانده| دوستانه ها ()
 

به نام حضورش

من هیچوقت دلم نخواست واسه کسایی که اهانت به پیامبر می کنن پست بزارم واقعا به عبارت خاک پاشیدن به سمت خورشید اعتقاد دارم و برام مسخره بود اینکارشون،  تازه یه دلیل دیگه هم داره و اون اینکه تو قانون من یا بهتر بگم تو قانونای من، کسی که بی ادبی و فحاشی می کنه من همیشه فک می کنم یا طرف کم  آورده و دستش به جایی بند نیست یا یه جایی عقده ای، کمبودی، چیزی داره و من دلم براش میسوزه اینجور وقتا..

حکایت توهین به پیامبرم از همین دسته... هرچند حیف که دستم نمیرسه و گره یه دل سوزی واسشون می کردم ....

______________________________________+++

یه شب دوستم می گفت خیلی بده که آدما خیلی زود واسه هم عادی میشن، ولی من میگم دردناکه که خوبی های آدما یه روز برات عادی بشه، خوبی هایی که اون آدم رو برات خاص می کرده و تو به وجودش افتخار می کردی.. کاش هرسال آدما یه عیدی داشتند که توش به جای مرور گذشته ها و صله ارحام بیرونی، توی دلشون یه صله ارحامی انجام می دادند واسه یادآوری خوبی های آدما .. می تونست از تولد شروع بشه و سختیه ایی که مادر می کشه واسه تولد و رنج های پدر و مادر بعد از اون و.....تــــــــــــــــــــــــا

خدایا کاش روزی عید ظهور به تقویم اضافه بشه... کاش! که براین مژده اگر جانفشانم رواست..

خدایا تو اونطوری که من دوست دارم ..منو اونطور کن که خودت دوست داری.


نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/٢ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ توسط جامانده| دوستانه ها ()
 

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin