که عشق آسان نمود اول ولیــــــــــــــ

بسم رب محرم

دلم امشب چشماشو میبنده و دست می کشه روی مخمل های سبز نوشته ها روی پرچم سیاهت، مثه همیشه قد عالم شعر محتشم مدلش پریشان میشود، بو می کشد، بوی گلاب و عطر حرم، دلش را هوایی می کند، سمت حرمی که هیچوقت ندیده، زل میزنه با تابلو عصر عاشورای زینب سلام الله علیها و هری تمام دلش میریزد، ته دلش قد بی "مرد" شدن زینب خالی میشود و زین خالی ذوالفقار قد تمام فقدانهای عالم بغض میریزه توی گلوش، بغضی که هیچ هق هقی تاحالا از پسش برنیومده. باز قصه عباس و چشمانش ...

 اونقدر غرق  در خم "ح" پرچم یاحسین می ماند که احساس می کند می چرخد همه وجودش با هر خمش این "ح" و وبه تسلسل میرسد، تمام نشدنی ترین تسلسل جهان...

اصلا حسین جنش غمش فرق می کند...

_______________________________________

و من چقد به این دل حسودی ام می شود...

 بیدلانه ی 1: آدما بزرگ که میشن دنیا همه چیش کوچیک میشه،‌الا حسرتاش که باهات قد میکشن و قد عمقت می سوزوننت.



نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/۱۳ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ توسط جامانده| دوستانه ها ()
 

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin