که عشق آسان نمود اول ولیــــــــــــــ

خسته شدم از بس لباس کودکی پوشاندم به رفتارم تا به آدم بزرگا بگم این زندگی بازیچه ای بیش نیست.. که ...

خسته شدم از بس عقلم و دلم سراغ تورو گرفت و من بهش وعده دادم, به ندیده ها...و آرومش کردم.. دلم گاهی می خواهد تو تصمیم بگیری برای دلانه هایش و اون فقط بگه چشم و به کمال و حکمت تو تکیه کنه.. فقط گاهی...

اصن من به حضرت حر حسودیم میشه...

 

___________________________________________________+++

دلم یه شب آفتابی می خواد.. برگرد....


نوشته شده در ۱۳٩٢/۱۱/٢٠ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ توسط جامانده| دوستانه ها ()
 

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin