که عشق آسان نمود اول ولیــــــــــــــ

 

به تو که میرسم..به تو که می رسم می ایستم، اصلا تمام رفتن هایم برای تو بوده، از تماشای تو سیر نمی شوم، مثل وقتی که جلوی آینه ایستاده ام؛ دنبال رد پای تو می گردم در آینه؛ وقتی تو هستی رنگ چشمانم فرق دارد, پوستم شفاف تر است، مثل دختر بچه های کوچک سال عاشق هیجانِ بودنت, سرخ می کند گونه های وجودم را و ضربان می گیرد قلبم، آنقدر که درد می گیرد گاهی و من چقدر این درد را عاشقم.

گاهی یواشکی حتی می بوسمت،  چه طعمی ست این بوسه ی محال را. گاهی دلم می خواهد به چشمان هیجان زده و قلب های تپنده اطرافم, راز جاری بودن نگاهم را بگویم: که جاریِ سرشارِ سیاهش را در گیسوی چون شب تو -خدای شاه بیت غزل های حافظ -پیدا کنند، راستش رویم نمی شود بگویم که امتداد توامـــ , می ترسم برای تو بد شود..


نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/٢۳ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ توسط جامانده| دوستانه ها ()
 

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin