که عشق آسان نمود اول ولیــــــــــــــ

به نام حضورش

 

پشت پنجره بغ کرده و بیرون رو نگاه می کنه

 

این فصل اومد  اون یکی رفت

این سال اومد اون یکی رفت

باورش نمیشه همه ی این لحظه ها بی حضور او گذشته...

مگه میشه بدون سبب اتصال الارض وسماء،بدون باب خدا،بدون .... گذشت بود زندگی کرد؟؟

همه ی دلش فرو میریخت وقتی احساس می کرد همه ی عشق های عالم رو که درونش پیدا می کرد از محمد وعلی از فاطمه و از حسن  از حسین و ابناء حسین رو می تونسته تو تمام این سالها داشته باشه همه آسمونو ولی ...

اخساس کرد پوست دلش کلفت شده حسابی ...

 

_______________________________________++++

جامانده نوشت: خوش بحال خوبا خوش بحالشون...

گاهی حس می کنه دلش نیست..

حاضر گفت:انهم یرونه بعیدا و نریه قریبا...


نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢۳ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ توسط جامانده| دوستانه ها ()
 

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin