که عشق آسان نمود اول ولیــــــــــــــ

به نام حضورش

...خواستم بگم که امشب عیده و بساط شادی پهنه... می خواستم امشب به این بهونه باهات حرف بزنم ..اصلا دلم می خواست امشب ازت عیدی بگیرم کم شبی نیست که... خواستم ازت نوکریتو بخوام رهایی از این جاماندگی... خواستم از مادر بنویسم از لطافت و ظرافتش و از مهربونیش...نمیشد  احساس کردم هرچه بیشتر از مادر و مادری هاش و صفات ریحانه ایش  بگم ادامه قصه "مادر"برات دردناک تر میشه و بغض این خاطره تلخ بزرگتر....خواستم میلاد مادرت رو تبریک بگم... چشمان آماده باریدنت نگذاشت...

عزیزترین فاطمه کاش سهمی داشت کاسه ی دلم از  بیکران غم دلت..

_________________________________________+++

جامانده نوشت: هر کاری کردم این دل وا نشد...حتی دلخوشی دعای مادرم از مشهد شب میلاد مادرش...

 

جامانده فقط دعایی فرستاد که حریمی باشد برای بغض دل  اونایی که سنگی سرد  مهمان دستان تشنه شان بود ..


نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢۳ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ توسط جامانده| دوستانه ها ()
 

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin