که عشق آسان نمود اول ولیــــــــــــــ

به نام حضورش

اگر ایمان به این نبود که تو همه خیری، نمی دانم چکار می کردم کم آوردنای این روزهامو..

 

شب بیست و یکم، میون اون جمعیت چند هزار نفری در حال خروج صدای گریه پسر بچه ای که مادرش رو گم کرده بود توجهم رو جلب کرد و  چنان برآشفته شدم که... یاد تصاویری که همیشه از آوارگی و رنج کودکان می دیدم توی تلویزیون و اونقد زیاد که گاهی فکر می کنی به دیدنش عادت کردی ...

به خودم با دیدن این  کودک گفتم مطمئن اینجا همه همه ی تلاششونو می کنن تا ایمان مامانش رو پیدا کنه... وای از وقتی که کودکی، زنی، بی پناهی دست نامرد بیفتد..وای به وقتی که همه بیچاره باشند و فریاد رسی نداشته باشند... وای از فلسطین وای از میانمار و بحرین وای از گرسنگان آفریقا وای از آوارگان افغان و... وای از پاراچنار وای از بی فریادرسی... ف

فریاد الغوث الغوث استخوان های بشر در آمده دیگر آقاجان..

 

______________________________________________+++

شب قدر شروع سال برای من محسوب میشه همیشه..شروع سال با امضای مولای عالم.. من نمی خوام به "سالی که نیکوست از بهارش پیداست "اعتقاد داشته باشم.. دیشب به تلویزیون به اخبار گو به خــــــــــــدا التماس می کردم که خدایا آواره و یتیم و رنج به حد اشباع رسیده رحم کن به مردم آذربایجان... ولیــــــــــــــــ

اشک هم چاره ساز نیست گویا دیگر...

فقط همین آرومم می کند که تو  کسی هستی که رحمتش بر غضبش سبقت دارد...

 

می گویند مولا جمعه می آید در ماه رمضان و در تابستان... آقا تا سال دیگه... شما بهتر می دونی آقاجون ولی خیلی دیر میشه من می دونم... فقط یک جمعه دیگه از ماه رمضان باقی مونده... الهی  وقع لولیک الفرج...

:(

ناراحت


نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/٢٢ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ توسط جامانده| دوستانه ها ()
 

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin