که عشق آسان نمود اول ولیــــــــــــــ

به نام حضورش

چو مادری که جنین ندیده اش را پس از انتظار چندین ماه، از دست داده و بر گهواره ی کودکش می گرید و تکانش می دهد، چو تشنه ای که در کنار رودی آب نخورده برمیگردد، مثه تویی که زنی و درمانده ای از همدلی با زنی که عزیز از دست داده...

من هنوزم شوق روضه ی عباس ع را دارم، نشد روضه قاسم را دل سیر بگریم، نشد به جای زینب س مو بکنم هنوز.. شام غریبان نشد بر فراق مرد کاروان بگریم و گریبان چاک کنم که آقام کو...

من هنوز طعم چای هیئت بعد خس خس سینه ات نچشیدم،‌ من هنوز با چشمانم از پشت پرده، میثم مطیعی را التماس نکردم که ادامه نده و فریاد نکشیدم تو رو خدا ...! من یغض ته مونده شیرین بعد از مجلست را هنوز تجربه نکردم.. امسال هرچی ماندف بغض تلخ باقیمانده ای بود، برای منی که هرکی و هرچی نمی تونه حالمو خوب کنه و مسکن محرم تو ولی ...

من به این بوی سیب نیاز دارم .. همه می دونن سیب میوه مورد علاقه من بود زمانی.. اما الان هر سیبی نه...

دیدم که جانم می رود......

 می رفتی و می دیدم که چشمم تیره شد کم کم
به صحرایی سراسر از تو خالی خیره شد کم کم

تو را تا لحظه ی آخر نگاه من صدا می زد
چراغی شعله شعله زیر باران دست و پا می زد

 


 

 


نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/۱٤ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ توسط جامانده| دوستانه ها ()
 

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin