که عشق آسان نمود اول ولیــــــــــــــ

هوالباقی

جند بار بهش سر زدم، یه دفعه داشت شام می خورد و چند بارم بچه اش رو شیر میداد، محل پانسمان شکمش رو که می گفت سوزش داره نگاه کردم، حساسیت نداده بود، تنگ بود براش، یه کم با قیچی براش شل کردم، تا خود صبح که می اومدم و می رفتم از اتاقش عاشقانه نگام کرد، چقد دلم می خواست یه تیکه از اون نگاه رو بردارم قاب کنم و یادگاری داشته باشم، صبح زودتر از همه کار مربربوط به اتاقشونو انجام دادم اومدم بیرون، از شرمی که پیش اون نگاه داشتم، از خودم خنده ام گرفت، همیشه همینجوره، نگاهها  هولم می کنه:)

 

_______________________________________________+++

اینو نوشتم تا یادگاری باشه از اون نگاهت زیر او پیشونی بلند سفید!

قربون آفرینش خدا، موندنی ها غیر قابل لمسه، فقط به سالها و  موهای سفیدت حجم میدن و روحت رو تغییرات شیمیایی میدن..

 


نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۱۳ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ توسط جامانده| دوستانه ها ()
 

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin