هب نام حضورش 

تو بیمارستان که می رفتم اذیت می شدی که دربان یا نگهبان یا خدمه پیری به خاطر روپوش سفید جلوی پات بلند میشه... برام این تابو ها خیلی زجرناکه... از همه بیمارستان هایی که برای آموزش رفتم فقط یه بیمارستانی رو دوست داشتم که با خدمه ش یه جا غذا می خوردیم... آی می چسبید:)

گاهی از خدا ممنون می شم که نشد من تو رشته ای که دوست داشتم قبول بشم، رشته ای که لباس پرغروری داره ... مطمئنم 90 درصد کم می آوردم از خودم.. کی بشه همه آدما مساوی بشن... هر کی با خداتر عزیزتر...

_____________________________________________+++

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم      هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم.

خدایا هیچ آستانی جز آستان تو نیست که دلم بخواهد سر بر آن فرود بیارم.. یه زمانی عشق برام جالب بود، ولی اونم نه! فقط تو.. آستانی جز تو ارضاء کننده نیست!

 

/ 3 نظر / 2 بازدید
امین اکرمی

سلام، واقعا بی خود نبود که می گفت: خدایا به خاطر داده ها و نداده هایت شکر! من یه دوست معلولی تو دانشگاه پیدا کردم خانم جامانده. یه شب با گریه به خدا گفتم خدایا ممنونم که بهم پا دادی! ممنونم که واقعا! بعد یهو فکر کردم من که پا دارم از پاهام همون طور که خدا دوست داره استفاده کردم؟! بعد تنم لرزید از حرفی که زدم! راستی منم خیلی خوشحالم که داروسازی قبول نشدم و افتادم دنبال علوم انسانی و حالا علوم سیاسی می خونم. واقعا که حکمتی درش بود. راستی پرستاری می خوندید یا مامایی؟ (ببخشید که خصوصی می ذارم، چون درباره ی دوست معلولم نوشتم) عزیز باشید.

امین اکرمی

سلام، مهر این زمینی ها را آزموده ام، مهر بهترین شان روزی فروکش می کند (تعدیل می شود). فقط خدا را عشق است. عزیز باشید. (خصوصی)