..

کجا بجویمت عزیزترین گمشده درونم؟ کجا بجویمت که وقتی گم شدی همه من گم شد..

کجا وقتی که اینَ‌ اینَ های وجودم که به درونم می خزد و نشان یادگاری و امانت الهی اش می جوید و جای خالی تو را  فریاد میزند؟

کجا بجویمت و به کدام کلام بخوانمت؟ مگر نه اینست که باید از درون های و هوی نفسم و دلم و جانم جاده ی سمت تورا بپویم؟نمی دانم اول تو گمشدی در وجودم یا من گم شدم در خودم؟ 

من.. من ..قطره به قطره, آه به آه, زخم به زخم, ورق به ورق, سینه به سینه,  زنجیز به زنجیر, نشستم داستان کربلا را خواندم..چه می دانند این جماعت گریان در عزای 72 تن که خوشبختی چیست؟ مگر چه می خواهد این نَفَس که دنیا به زور از حلقومت بیرون می کشد و به زور می چباند در گلویت؟چه می دانند نگاه راضی امامت چیست؟ چه می دانند که بودنت به نام امامت  باشد, یعنی چه؟ چه می دانند در بزم عاشقی، حضور داشته باشی یعنی چه؟ چه می دانند که یک شب مهلت برای عاشقی در یک جای دنی یعنی چه؟ چه می دانند که طول هجران چه می کند باطعم وصال؟ چه میدانند که چه می کند که در محل تلاقی فراق و وصال سرت روی دام امامت باشد با قلبت چه می کند؟ همان کاری که بوی پیراهن یوسف با چشمان یعقوب کرد...

چه می دانند و چه می دانم که امام چیست؟ وجه الله یعنی چه؟ فریاد محراب چیست؟..

اصلا  کسی چه می داند داستان دل زینب را؟ که داستان زینب و حسین, ذبح زن بودن زینب شد..

 


به تو ..به توو خدایم, به تو.. به تویی که وقتی مخاطب درونم که قرار می گیری ع ش ق مُثله می شود و اربا اربا ذر حلقومم..

/ 0 نظر / 4 بازدید