به نام حضورش

از اتفاقات تاریک زندگی ام خسته م... خدایا صاحب داریم ما آخه..

سخته خودت بخوای بری.. من گاهی بخدا بلد نیستم خدای خوبم..مقیاس من مثه تو  40 سال 40 سال نیست.. من لحظه لحظه عمرم را می بینم که میرود............

/ 4 نظر / 2 بازدید
آن ذره که به حساب ناید مائیم...

در رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می رود................ ابن روزا؛ آدم شدنم آرزوست........ التماس دعای غریقــــــــــــــــــــ...

لهوف

نوای اینجا میبردم به حال و هوایی که دنبالش هستم! محرم! محرم! داره می یاد...